مرتضى مطهرى

209

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

آگاهى چيست ؟ چه رابطه‌اى ميان عالم و معلوم برقرار مىشود كه اين رابطه ملاك كشف و آگاهى است و ملاك اين است كه عالم كشف مىكند معلوم را و عالم آگاه مىشود بر معلوم ؟ آن وقت حكماى متأخر « 1 » به اينجا كه رسيده‌اند قائل شده‌اند به اين مطلب كه ماهيت علم و ادراك عبارت است از حضور ماهيت معلوم در نزد عالم ؛ حقيقت علم عبارت است از وجود يافتن ماهيت معلوم در ذهن و عبارت است از نوعى وجود پيدا كردن معلوم ، وجودى كه نحوهء ديگرى از وجود و سنخ ديگرى از وجود است كه اسمش را مىگذاريم « وجود ذهنى » . پس بدين ترتيب قهرا مسأله مىآيد در باب « وجود » . پس يكى از تقسيمات اوّليهء وجود تقسيم وجود است به وجود خارجى و وجود ذهنى « 2 » . همان گونه كه وجود تقسيمات ديگرى دارد ، مثلا وجود تقسيم مىشود به واجب و ممكن ، وجود تقسيم مىشود به حادث و قديم ، وجود تقسيم مىشود به قوه و فعل ، همين طور هم وجود تقسيم مىشود به ذهنى و عينى . آن وقت مسأله‌اى بر مسائل وجود افزوده مىشود و مسأله‌اى در باب وجود وارد مىشود به نام مسألهء وجود ذهنى . از اين جهت است كه اين بحث خودش را كشانده و آورده است در باب مسائل وجود ؛ زيرا به عقيدهء اين اشخاص تقسيم وجود به ذهنى و عينى ، يك تقسيم واقعى است و از تقسيمات اوليهء وجود هم هست « 3 » . منتها در اروپا اغلب شايد مسألهء معرفت را جزء مسائل فلسفى نشمارند . به هر حال اين بود انگيزهء اينكه چرا بحث وجود ذهنى در باب مباحث وجود و عدم مطرح شده است و چرا فلاسفهء ما دربارهء علم و ادراك دو بحث قريب به يكديگر دارند ؛ يك بحث در باب مقولات و يك بحث هم در باب وجود ذهنى ، و با اينكه در

--> ( 1 ) . عقيدهء متقدمين را بعد خواهيم گفت . ( 2 ) حكما بحثى دارند به نام تقسيمات اوليهء وجود و تقسيمات ثانويهء وجود . تقسيمات اوليهء وجود تقسيماتى است نظير تقسيم وجود به واجب و ممكن ، تقسيم وجود به حادث و قديم ، تقسيم وجود به قوه و فعل ، تقسيم وجود به واحد و كثير . اينها را مىگويند « تقسيمات اوليه وجود » . ( 3 ) اين بحث مربوط مىشود به همان وجودات ثلاثهء لفظى و ذهنى و كتبى . استاد : بله . اصطلاحات وجودات ثلاثه بلكه اربعه اصطلاح خواجه است ، منتها خواجه و امثال خواجه هم تصريح دارند كه وجود لفظى و وجود كتبى را ما مجازا مىگوييم « وجود » ، اما وجود ذهنى يك امر مجازى نيست ، حقيقت است . پس آنها به اين مطلب توجه دارند ، اطلاق لفظ وجود را بر وجود كتبى و وجود لفظى مجاز مىدانند و اين را حقيقت .